على اصغر شميم
356
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
روضهخوان مردم را به دستيارى و كمك آنان دعوت كند . اما نكتهى قابلتوجه اين است كه اكثريت مردم ، بهويژه كسبه و پيشهوران ، گدايى را ننگ مىشمردند و در همان حال كه خود به سائقهى حسيات دينى به سيد و ملاى متكدى كمك مىرساندند ، عمل آنان را قبيح مىدانستند . وجود حس تعاون و همكارى صميمانه و برادرانه ميان مردم ، موجب آن شده بود كه در رژيم خشن و ناهنجار استبداد قاجاريه و در عصرى كه هيچگونه سازمان و تشكيلات عام المنفعه براى درمان دردهاى اجتماعى و گرفتارىهاى روزمره مردم وجود نداشت ، مردم خود دامن همت بر كمر بزنند و به كمك و يارى يكديگر بشتابند و در حفظ جان و مال و ناموس يكديگر صميمانه بكوشند . در حقيقت بدون وجود رژيم دموكراسى كه اساس آن سپردن كار مردم به خود مردم است ، جامعهى ايرانى در عصر قاجاريه اين اصل را اجرا مىكرد و چون هيچگونه مرجع قانون اطمينان قضايى براى رسيدگى به دعاوى و اختلافات مردم وجود نداشت ، بهطورى كه در فصل پيش اشاره كرديم ، اين دعاوى و اختلافات زناشويى و خانوادگى به وسيلهى روحانيون و گاهى از طريق كدخدامنشى ، بزرگان هر شهر يا محله ، حل و فصل مىشد . حس اعتماد مردم به يكديگر به حدى بود كه معاملات كوچك و بزرگ فقط با قول و قرار زبانى انجام مىگرفت و كسى كه قصد سفر زيارت عتبات يا مشهد را داشت ، خانه و زن و دختر و پسر را به همسايه و يا يكى از اهل محله خود مىسپرد و اين سرپرستى در نهايت امانت و صداقت انجام مىگرفت ولى استثنائا گاهى اين اعتماد به اشخاص ، ناروا و نابجا بود « 1 » . معتقدات عمومى گفتيم كه اكثريت جامعهى ايرانى يعنى قريب به 97 درصد مردم بىسواد بودند و غير از كسانى كه با علوم جديد سروكار داشتند و با تمدن غرب آشنا بودند ، بقيه باسوادان نيز در حدود خواندن و نوشتن و حساب كردن را مىآموختند و از همان آغاز ورود به مكتب به فرا گرفتن قرآن و شرعيات مىپرداختند و بهطور كلى هيچگونه وسيلهى پرورش و رشد فكرى براى اكثريت جامعه وجود نداشت و دنياى اين اكثريت محصور به حصارى محكم و استوار بود كه اركان آن را معتقدات عمومى تشكيل مىداد . اين معتقدات را مىتوان به سه دسته تقسيم نمود : 1 - معتقدات دينى كه قبلا شرح لازم دربارهى آن گفته شد . اساس اين معتقدات بر تقوى و
--> ( 1 ) - روايات و اقوالى از معمرين رسيده كه در ميان طبقهى روحانى كسانى بودهاند كه از اعتماد مردم سوءاستفاده كرده و اعمالى خلاف شرع و وجدان و اخلاق مرتكب مىشدند .